مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
6
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
قال : فأقبلت في الأرض أشتدّ هرباً ، حتّى خفي عليَّ مقتلهم . « 1 » ابن أبي الحديد ، شرح نهج البلاغة ، 3 / 169 - 170 / عنه : المجلسي ، البحار ، 41 / 338
--> ( 1 ) - به سند متصل تا شيخ صدوق رحمه الله به اسنادش از هرثمة بن ابىمسلم گفت : « ما در صفين با علي عليه السلام جهاد كرديم وچون برگشتيم ، در كربلا منزل ساخت ونماز صبح را در آن خواند . واز تربتش به دست ودادند وبرداشت وفرمود : « آفرين بر تو اى خاكى كه چند فوج از تو محشور شوند وبىحساب به بهشت روند . » هرثمه ، نزد زنش كه از شيعيان على بود برگشت وگفت : « مىخواهم براي تو از مولايت أبو الحسن حديثي بگويم ، در كربلا منزل كرد ونماز خواند وخاكش را برداشت ، فرمود : آفرين بر تو اى خاك كه چند قوم از تو محشور شوند وبىحساب به بهشت روند . » فرمود : « اى مرد ، أمير المؤمنين خبر حق بگويد . » چون حسين به كربلا آمد ، هرثمه گويد : من در ميان لشگريان عبيداللَّه بن زياد بودم وچون آن منزل وآن أشجار را ديدم ، ياد آن حديث افتادم وسوار شتر خود شدم وخدمت حسين عليه السلام رسيدم وبر أو سلام كردم وآن چه را از پدرش دربارهء منزلي كه فرود آمده بود ، شنيده بودم به أو گزارش دادم . فرمود : « با ما خواهى بود يا در برابر ما ؟ » گفتم : « نه با شمايم ونه در برابر شما ، من كودكانى به جا گذاردم كه از عبيداللَّه بر آنها ترسانم . » فرمود : « پس به جايى برو كه نه كشتهء ما را ببينى ونه آواز ما را بشنوى . به حق آن كه جان حسين به دست اوست ، امروز كسى نباشد كه فرياد ما را بشنود وبه ما كمك نكند ، جز آن كه خدا أو را به رو در دوزخ افكند . » كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 19 در امالى صدوق رحمه الله وجلد عاشر بحار از هرثمة بن أبي مسلم كه از أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام بود روايت فرموده كه گفت : « بعد از مراجعت از صفين ، چون به زمين كربلا رسيديم ، آن جناب فرود آمد ، نماز صبح گذارد . پس قدرى از خاك آن برداشت وبو كرد وفرمود : « واهاً لكِ أيّتها التّربة ، ليحشرنّ منكِ أقوام يدخلون الجنّة بغير حساب . » يعنى : « اى خاك ! چهقدر خوشبو هستى . هرآينه از تو محشور مىشود جماعتى كه داخل بهشت مىشوند ، بىحساب . » پس هرثمه به نزد زن خود رفت وآن زن شيعه بود ، گفت : « آيا به تو خبر ندهم از مولايت أبو الحسن عليه السلام كه در كربلا فرود آمد ؟ پس از آن نماز گذارد وقدرى از خاك آن برداشت وبو كرد وفرمود : واهاً لكِ أيّتها التّربة ، ليحشرنّ منكِ أقوام يدخلون الجنّة بغير حساب . » آن زن گفت : « اى مرد ، أمير المؤمنين عليه السلام نمىگويد مگر حق . » -